سیستماتیک

اهمیت سیستماتیک

گاهی از ما می­پرسند علم سیستماتیک بندپایان کجا کاربرد داره؟ نتایج یک مطالعه فیلوژنی چطور کاربردی میشه؟ درک تنوع در موجودات چه کمکی به ما می­کنه؟

باید عرض کنم سیستماتیک علم مادر است؛ این جمله باید روشن بشود. ببینید آقا شما که بر روی فیزیولوژی، بیوشیمی (مقاومت به سموم)، اکولوژی (مدل سازی)، بیولوژی، رفتار شناسی، ژنتیک سلولی و مولکولی و خلاصه همه علوم در ارتباط با مطالعه بندپایان کار می­کنید باید به این نکته اساسی توجه بفرمایید که «هدف غایی شما عزیزان درک یک پدیده یا حقیقت درباره بندپای مورد نظر است» و گرنه روشی که استفاده می­کنید هدف نیست بلکه هدف، خود موجود است بنابراین نیاز داریم تا موجودی که تمام وقتمان را صرف کشف یک حقیقت از یک پدیده از ابعاد وجودی وی (مقاومت بندپا به سموم، پدیده­های بیولوژیک و اکولوژیک مختلف مثل انتخاب میزبان، انتخاب نوع غذا، رفتارهای اکولوژیک متنوع، سازگاری بندپا با انواع شرایط محیطی و هزاران پدیده دیگر) کرده­ایم بهتر بشناسیم این شناخت صرف از خود بندپا فقط و فقط با علم سیستماتیک میسر می­شود و یا حداقل با رویکرد سیستماتیکی و کمک گرفتن از سایر ابزارها مانند ژنتیک، فیزیولوژی، بیوشیمی، اکولوژی، بیولوژی و سایر روش­ها.

بنابراین سیستماتیک با تمام ظرفیت­هایش مانند تاکسونومی در سطوح آلفا، بتا و گاما، تکامل، دیرین شناسی، ریخت شناسی و کلید تشخیص به میدان می­آید تا موجود مورد بحث را بهتر بشناسیم. موارد زیر در شناخت همه جانبه موجود اهمیت بیشتری دارد:

1.      مطالعه تنوع درون و بین گونه­ای به منظور تعیین وضعیت گونه یا زیر گونه بودن یک موجود

2.      مطالعه فیلوژنی گونه به منظور بررسی قرابت­های فیلوژنتیک

3.      مطالعه فسیل شناسی موجود برای مقایسه و فیلوژنی تکاملی

توجیهی که شاید برخی از محققین علوم فیزیولوژی، بیوشیمی، اکولوژی، بیولوژی، رفتار شناسی، ژنتیک سلولی و مولکولی و سایر علوم مرتبط با بندپاشناسی از آن صحبت می­کنند، تشخیص و شناسایی نمونه­هاست. این محققین اظهار می­دارند اگر علم سیستماتیک برای تشخیص و شناسایی گونه کاربرد دارد خُب با یک کلید تشخیصی می­توان این مشکل را حل کرد در صورتی که این دوستان از این حقیقت غافل هستند که علم سیستماتیک علم کار با گونه است و گونه نیز معمولاً در جمعیت، زیر جمعیت و دِم بروز و ظهور پیدا می­کند و با اتکای به یک کلید تشخیص شاید بتوان برخی از افراد یک گونه را تشخیص داد اما هرگز نمی­توان از اسرار جمعیت­های یک گونه خبردار شد. در کلیدهای تشخیصی معمولاً تنوع یک موجود لحاظ نمی­شود گرچه کلید تشخیصی بایستی موجز، جامع و گویا باشد در عین حال برای شناسایی دقیق­تر حتماً نیاز به یک متخصص سیستماتیک هست به خصوص اگر تنوع مورفولوژیک یک پدیده شایع باشد مانند کنه­های جنس هیالوما و سایر کنه­ها مانند درماسنتور.

تاکسونومی کنه

معضلات سیستماتیک کنه­های سخت و نرم

به نظر حقیر علم تاکسونومی کنه از اساس بحث برانگیز و جنجال آفرین است. به عنوان مثال گاهی یک محقق به علت رویکرد و رویه علمی خود تا حدودی هم تحت تأثیر روحیات خود است، مثلاً چرا شولز 80 گونه، زیر گونه، نژاد و فرم را در مورد هیالوما توصیف می­کند در حالی که نیومن همه آنها را تنوعی از یک گونه می­داند؟ چرا دلپی و فلدمن-موسام رویه متعادل تری در پیش می­گیرند و دلپی 10 گونه را پیشنهاد می­کند؟ چرا در تشخیص برخی گونه­ها دچار تردید می­شویم؟ این سوالات و ده­ها سوال دیگر در علم هیالوما شناسی مطرح است. البته در مورد درماسنتور مارژیناتوس هم وضعیت به این شکل است، مثلاً آیا درماسنتور نیوئوس واقعاً در طبیعت یافت می­شود؟ یا اینکه آیا درست است اساس تشخیص درماسنتور راسکمنسیس فقط الگوی منقش اسکوتوم باشد؟ یا مثلاً صفت عمق پایه کاپیتلوم در هیالوما آسیاتیکوم گاهی برای یک تاکسونومیست خیلی عمیق به نظر می رسد در حالی که این در حقیقت ممکن است خیلی عمیق نباشد مثلاً بعد از اندازه گیری متوجه شدم که این صفت که خیلی عمیق به نظرم می رسد فقط 7 صدم میلی متر عمق دارد که نسبت به بقیه که خیلی هم عمیق به نظر نمی رسند اختلاف زیادی ندارد (9 و 10 صدم میلی متر برای بقیه).

محققان علم تاکسونومی کنه­ها امیدوارند تا بتوانند هویت­هایی را که ما در کتاب­ها و مقالات آنها را به اسامی مختلفی نامگذاری کرده­ایم حقیقتاً تعیین هویت کنند و به سوالات زیر پاسخ دهند:

1-آیا این نمونه که در اختیار من است همان نمونه تعیین هویت شده توسط فلان نویسنده است؟

2-آیا امکان دارد نمونه­ای که در اختیار من است زیر گونه یا گونه­ای جدید باشد؟ (چنانکه مثلاً فیلی پووا گروه آرگاس رفلکسوس را بر اساس اندام هالر از هم جدا نموده است)

3-اصلاً چه دلیلی وجود دارد یک نویسنده دو فرد کنه را که ظاهراً به هم شبیه هستند یک گونه معرفی نکند بلکه به دنبال صفات خیلی ریز و مشکلی بگردد تا آنها را به عنوان دو هویت مختلف (گونه یا زیر گونه) معرفی نماید.

4-آیا کارهای مورفولوژیک (مثل کارهای دیمیتری آپان اسکویچ روی هیالوما) توانسته است به معضل هیالوماها خاتمه دهند و آیا طراحی کارهای مولکولی باید چگونه باشد تا بتواند در راستای حل معضل هیالوماها از آن بیشترین بهره را برد.