مفهوم گونه و پیچیدگی هایش
برخی از محققان به خصوص دیرینه شناسان [1] با مفهوم گونه زیستی اقناع نمی شوند زیرا معتقدند این مفهوم تنها در مورد گونه های بدون بعد کاربرد پیدا می کند و آنها ترجیح می دهند تا بر اساس معیارهای تعریف دیگری به نام مفهوم گونه تکاملی [2] عمل نمایند. این مفهوم از نگاه سیمپسون (1961-ص 153) عبارت است از یک تبار (دامنه به هم پیوسته ای از اجداد-فرزندان) که به صورت جدا از یکدیگر مشتق شده اند و دارای استعداد و نظم تکاملی منحصر به فرد [3] هستند. البته این تعریف یک تبار نیایی [4] است نه یک گونه، و همچنین از توضیح درباره اینکه نظم تکاملی منحصر به فرد چیست و چرا مسیرهای نیایی [5] با یکدیگر جفت گیری ندارند، امتناع ورزیده است. چیزی که ظاهراً بیشتر دغدغه سیمپسون بوده مسأله تعیین تاکسون گونه [6] در بعد زمان است گرچه این تعریف نیز کمک زیادی به حل موضوع نمی کند. مفهوم گونه تکاملی به جای تکیه بر روی جدایی تولید مثلی گونه، روی زمان تکامل تأکید دارد در این مفهوم محقق می خواهد تا دامنه به هم پیوسته ای از مورفوتایپ ها را در یک تبار نیایی مجزا بررسی نماید چگونه می تواند بفهمد که آیا این مورفوتایپ ها هر کدام دارای نظم تکاملی منحصر به فرد و بنابراین چند گونه مختلف هستند، یا اینکه این مورفوتایپ ها همگی دارای یک نظم تکاملی منحصر به فرد مشترک و بنابراین یک گونه (گونه فازی[7]: گونه ای که در اعصار زمانی مختلف به صورت یک گونه دارای تنوع دیده می شود ولی همه اشکال متنوع این گونه با هم جفت گیری نمی کنند مانند یک گونه فسیل.م.).
نقطه ضعف اصلی مفهوم گونه تکاملی این است که موضوع اصلی بحث یعنی مشکل گونه (علت و پایداری عدم پیوستگی بین گونه های فعلی) را نادیده گرفته است. همچنین این مفهوم سعی دارد تا به جای اینکه تاکسون گونه را در بعد زمان تعریف کند آن را متمرکز نماید. وایلی (1981) تلاش کرد تا تعریف مفهوم گونه تکاملی را با تفسیر پایداری هویت ها [8] به صورت جدایی تولید مثلی بهبود ببخشد اما در واقع این تعریف تاکسون گونه است نه تعریف طبقه گونه[9].
نه سیمپسون و نه وایلی هیچکدام نتوانسته اند به این سوأل پاسخ دهند که چگونه می توان روابط بین جمعیت های فرزندان را در یک تبار مجزا تحلیل نمود. سیمپسون به طور اختيارى هر تبار را به یک گونه اختصاص داده است و جدایی تولید مثلی هر گونه را از درجه تفاوت های مرفولوژیک آن با گونه های دیگر استنباط نموده است. بر عکس وایلی معتقد است که نمی توان فرض کرد که یک تبار تکاملی و مجزا را بتوان به یک سری از گونه های اجدادی-فرزندی اختصاص داد، پیشنهادی که سیمپسون را به سمت این اعتقاد پیش برده است که «در مورد گونه Homo sapiens می توان از یک انسان شروع کرد و به عقب برگشت تا به یک تک سلولی برسیم».
منبع: MAYR, E. & ASHLOCK, P. D. 1991. Principle of Systematic Zoology, New York USA, McGraw-Hill Incorporation
[1] Paleontologist
[2] Evolutionary species concept
[3] Unitary evolutionary role and tendencies
[4] Phyletic lineage
[5] Phyletic lines
[6] Species taxon
[7] Chronospecies
[8] Maintenance of identity
[9] Species category
وبلاگ حاضر با هدف آشنا کردن مخاطب با گروهی از بندپایان جالب، نوشته شده است و امیدوار است بتواند در به روز کردن آن موفق باشد. نویسنده وبلاگ به تحقیقات کنه شناسی علاقه مند و در صورت نیاز قادر به ارائه راهنمایی در این زمینه است.